تبلیغات
پاتوق ایرانی - زندگینامه مختار ثقفی....
 
پاتوق ایرانی
علمی.سرگرمی.اموزشی.اجتماعی.مذهبی
درباره وبلاگ



تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره ازباغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تودید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز....
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا...
-- خانه کوچک ما
سیب نداشت........

مدیر وبلاگ : رضا بیست
نویسندگان
نظرسنجی
پاتوق ایرانی چطوره؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 31 تیر 1390 :: نویسنده : رضا بیست
زندگینامه مختار ثقفی
زندگینامه مختار ثقفی
مختار بن ابی‌عبیده ثقفی (زادهٔ ۱ در طائف[۴] – درگذشتهٔ ۶۷ هجری قمری در کوفه[۴]) رهبر چهارمین قیام بعد از حادثه‌ی عاشورا ست. پنج سال بعد از آن حادثه او در کوفه به خون خواهی برخاست و بسیاری از عاملان حادثه را کشت و ۱۸ ماه به حکومت رسید. در این مدت جنگ های زیادی کرد و در اولین جنگ خود عبید الله بن زیاد را نیز کشت. پس از آن نیز مناطق زیادی را به زیر سلطه ی عراق آورد. اما سرانجام با همکاری اشراف کوفه سپاه مصعب پسر زبیر از بصره او را شکست داد و کشت.
محتویات [نهفتن]
۱ تولد و خاندان
۲ تا حادثه‌ی عاشورا
۳ در طی قیام عبد اللّه بن زبیر و توابین
۴ دوران قیام و زمامداری
۵ مجازات شدگان قیام
۶ نبرد با عبید اللّه بن زیاد
۷ نبرد با زبیریان و اشراف کوفه
۸ سرانجام بستگان او
۹ آرامگاه
۱۰ موضع اهل بیت در برابر مختار
۱۱ اختلافات تاریخ نگاران در مورد مختار
۱۲ جستارهای وابسته
۱۳ منابع
۱۴ پیوند به بیرون
تولد و خاندان [ویرایش]مختار در سال اول هجری (622 پس از میلاد) زاده شد.مختار پسر ابوعبید پسر مسعود پسر عمرو پسر عمیر پسر عوف پسر قسى پسر هنبه پسر بکر پسر هوازن است. قبیله نامدار و گسترده‌اى از هوازن، از اعراب منطقه طائف می‌باشد. خاندان مختار از شیعیان وفادار به اهل بیت بودند. لقب مختار کیسان به معنی باهوش و زیرک است، وجهه تسمیه فرقه کیسانیه از لقب مختار اتخاذ شده است. کنیه مختار ابو اسحاق است. لقب کیسان را علی بن ابی طالب به او داد.[۵].
پدر مختار، ابوعبیده ثقفى است که در اوایل خلافت عمر از طائف به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد.[۶] او یکى از سرداران بزرگ جنگ با ارتش ایران در زمان عمر بود. مختار در هنگامی که سیزده سال داشت در جنگ یوم الجسر به همراه پدرش شرکت کرد.[۷] ماجراى او در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.[۸]
مادر مختار دومه است که از زنان با شخصیت بود و او را صاحب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند. مادر مختار هنگامی که او از عبدالله بن زبیر به صورت عجولانه درخواست حکومت عراق عرب را کرد، انتقاد نمود.[۹][۱۰] او ادب و فضائل اخلاقى را از اهل بیت محمد آموخت [۱۱] و در آغاز جوانى، همراه با پدر و عموى خود براى شرکت در جنگ با لشکر ایران به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار علی بود و پس از کشته شدن او، براى مدتى کوتاه به بصره آمد و در آنجا ساکن شد.[۱۲]
اگرچه فرقه‌ی کیسانیه منسوب به او است. امّا مورّخان در صحت این ادعا اختلاف دارند. [۱۳]
تا حادثه‌ی عاشورا [ویرایش]مختار بعد از صلح حسن بن علی به کوفه رفت و چون حسن بن علی را یاری نکرده [۱۴] بود برای جبران این اتفاق او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی نامه نوشت.[۱۵]. خانه مختار محل ورود مسلم بن عقیل بود[۱۶]. پس از آن که مسلم پسر عقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت، رسما از او پشتیبانى کرد[۱۷]، و با او بیعت کرد. با ورود ابن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند. مختار نیز به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حرکت کرد. امّا با دگرگونى اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت. [۱۸][۱۹]
عبیدالله بن زیاد دستور داد که دعوت کنندگان حسین بن علی و طرفداران مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیر و اعدام مى‌شوند.(نیازمند منبع) وی طی ماجرایی طولانی هانی و مسلم را دستگیر و اعدام کرد. ابن اثیر در این زمینه گفته است: «ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن کرد.» [۲۰].
وی همچنین گفته است: «هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شنید، با جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد برخورد کرد و در پى یک گفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پیش آمد و فرمانده آن گروه مسلح کشته شد و افراد مختار متفرق شدند، زیرا مقاومت را به صلاح ندیدند، مختار از آنان خواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.» [۲۱] یکى از دوستان مختار به نام هانى پسر جبّه، نزد عمرو پسر حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد. مختار به حمایت عمرو بن حریث نزد ابن زیاد رفت. وقتى چشم ابن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم.[۲۲]. به هر حال عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زد[۲۳] و از این جریان، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. عبیدالله او را به زندان انداخت و او تا بعد از واقعۀ کربلا در زندان بود. مختار، زائده بن قدامه را سری نزد شوهر خواهر خود، عبدالله پسر عمر، به مدینه فرستاد و به او گفت: که ماجرا را به عبدالله پسر عمر بگوید و او از یزید برای او درخواست بخشش کند. عبدالله، همسر صفیه (خواهر مختار) بود. یزیـد بن معاویه و دیگر امویان برایش احترام و ارزش قائل بودند. او نامه‌اى براى یزید بن معاویه فرستاد و براى مختار، که دامادش بود، درخواست عفو کرد. یزید نیز بلافاصله، نامه‌اى به عبیدالله پسر زیاد نوشت که به محض رسیدن نامه، مختار را از زندان رها ساخت. مختار با نامه یزید از زندان آزاد شد و عبیدالله پسر زیاد او را طلبید و به او اشاره کـرد که اگر نامه یزید بن معاویه نبود، تو را مى‌کشتم، عبیدالله پسر زیاد به او گفت از کوفه خارج شو. مختار به عبیدالله پسر زیاد گفت: من براى انجام زیارت کعبه به مکه مى‌روم و با این بهانه به نزد عبدالله پسر زبیر آمد.[۲۴]. گفته شده او چشم خود را به دلیل شلاق‌هایی که به دستور ابن زیاد به او زده شد، از دست داد.[۲۵]
در طی قیام عبد اللّه بن زبیر و توابین [ویرایش]وی مجبور شد به زادگاه خودش طائف بازگردد. او یک سال در طائف بود و با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد و پس از مدتی به طائف و سپس مکه رفت و با عبدالله بن زبیر حاکم مکه بیعت کرد؛ به شرط آنکه ابن زبیر در هر کاری با او مشورت کند و بعد از پیروزی، حکومت عراق عرب را به او بسپارد. [۲۶]
در سال شصت وسه هجری سپاهیان یزید به فرماندهی حصین پسر نمیر، مکه را محاصره کردند. مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان بشدت از حرم دفاع کرد و شجاعتی کم نظیر از خود نشان داد. تا اینکه به علت مرگ یزید محاصره پایان یافت و سپاه شام بازگشتند و خلافت عبدالله پسر زبیر تثبیت شد. مختار بعد از مرگ یزید؛ 5 ماه در کنار او بود، اما خبری از حکومت عراق عرب نشد. در نتیجه راه خود را از پسر زبیر جدا کرد.
مختار ابتدا می خواست از علی بن حسین (امام سجاد) تاییدیه بگیرد اما ایشان روی خوشی به او نشان نداد و لذا با محمد حنفیه مذاکره کرد. محمد حنفیه جواب مبهمی به او داد. مختار این جواب را نشانه تایید تلقی کرد و برای خون خواهی از قاتلان حسین بن علی و تشکیل حکومت مستقل راهی کوفه شد. وی ۶ ماه پس از مرگ یزید و در ماه رمضان به کوفه رسید. در این زمان کوفه به دست طرفداران عبدالله پسر زبیر افتاده بود.[نیازمند منبع]
وی در این زمان فقط به دو چیز فکر می کرد: بدست گرفتن قدرت و انتقام از قاتلین حسین بن علی[۲۷]
ورود او به کوفه مصادف با آمادگی توابین به فرماندهی سلیمان پسر صرد خزاعی برای خروج از شهر بود، اما هیچ فعالیتی (حتی مشورت) در کمک به سلیمان بن صرد و قیام توابین نکرد.[۲۸]
پس از خروج توابین از شهر، قاتلان حسین بن علی که از ناحیه مختار هراس زیادی داشتند، حاکم زبیری کوفه، عبدالله بن یزید را وادار کردند تا مختار را زندانی کند. مختار دوباره زندانی شد.[۲۹] در این هنگام خبر شکست و بازگشت توابین به کوفه رسید. مختار پس از مدتی دوباره با شفاعت عبدالله بن عمر نزد ابن زبیر آزاد گردید.[۳۰]
گویا مختار با سلیمان بن صُرَد خزاعی رهبر شیعیان کوفه در رقابت بود. او می گفت سلیمان دید سیاسی ندارد و فقط می‌خواهد خود و ما را به کشتن می دهد. تلاش های مختار جمع بزرگی از شیعیان را از اطراف سلیمان پراکنده ساخت و از ده هزار نفر سپاه او فقط چهار هزار نفر با او به جنگ عبیدالله زیاد رفتند.[۳۱]
دوران قیام و زمامداری [ویرایش]مختار خود را نماینده محمد حنفیه در کوفه معرفی کرد.[۳۲] و مردم را به قیام دعوت کرد. علی بن حسین امام چهارم شیعیان به محمد حنفیه: «یا عم لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الامر فاصنع ماشئت؛ عموجان! اگر برده سیاهی به حمایت از ما برخاست بر مردم واجب است که او را کمک کنند و من مسئولیت این امر «ورود در قیام مختار را» به تو واگذار کردم هر گونه که خواستی عمل کن.»[۳۳]
هنگامی که عده ای برای سنجش صحت این ادعا به نزد محمّد حنفیه آمدند، وی گفت: «اما ما ذکرتم من دعاء من دعاکم الی الطلب بدمائنا فوالله لوددت ان الله انتصر لنا من عدونا بمن شاء من خلقه؛ در مورد آنچه گفتید که کسی شما را دعوت کرده تا انتقام خون اهل بیت را بگیرید، به خدا من دوست دارم تا خداوند به دست هر کس که خود از بندگانش خواهد، انتقام ما را بگیرد».[۳۴].آنها این سخن را حمایت از مختار دانستند و این باعث شد او در کوفه جایگاه ویژه ای یابد. لذا بسیاری از آنها با او بیعت کردند. و از میان آنها سپاه بزرگی از قبایل قدرتمند شیعه فراهم شد. شامل:
قبایل قدرتمند نخعی به ریاست ابراهیم پسر مالک اشتر. او تاثیر زیادی در پیروزیهای مختار و شکست او داشت.
دیگر قبایل قدرتمند شیعه، مانند قبایل یمنی.
موالی: بیشتر اعراب به دلیل تعصّب نژادی و قبیله ای از عجم، یعنی غیر عرب متنفّر بودند. ظهور اسلام و «برابری مسلمانان» این اخلاق را قدری تغییر داد، امّا کسانی که پس از اشغال کشورشان اسیر می‌شدند، و در مقابل آزادی مسلمان می شدند، گاه برای تحقیر «موالی» به معنای «آزاد شدگان» نامیده می شدند. اکثر موالی کوفه ایرانی بودند و در بدترین وضعیت ممکن زندگی می کردند. آنها بدلیل خشم عمیق از امویان و اعراب و قاتلین اهل بیت به مختار پیوستند. آنها اکثریت پیروان مختار را تشکیل می دادند. به طوری که تاریخ نگاران قیام توابین را عربی و قیام مختار را عجمی می‌دانند. به طوری که وقتی یکی از سرداران شام برای مذاکره با ابراهیم بن مالک اشتر به اردوگاه او می‌رفت از ابتدای لشكر تا خیمۀ ابراهیم، حتی یک کلمۀ عربی نشنید[۳۵]. این گروه به جند الحمراء یا لشكر سرخ معروف شدند.[۳۶]
اعراب کوفه: از آنجا که کوفه مرکز شیعیان عراق بود و اشراف کوفه با او مخالف بودند مختار کوشید از قدرت مردم، از جمله کسانی که در قیام توابین شرکت نکردند، یا از آن بازگشتند به نفع خود و اهل بیت و در مقابل اشراف استفاده کند.
وی با شعار توابین؛ «یا لثارت الحسین؛ به خونخواهی حسین» و شعار «یا منصورُ اَمِت؛ اى پیروز، بمیران» که پس از پیروزی در جنگ بدر رایج شده بود، در چهارشنبه ۱۶ ربیع‌الثانی ۶۶ (قمری) [۳۷] و به نقلی در شب ۱۴ ربیع الاول سال ۶۶ هجری [۳۸] در کوفه به پاخواست. عبدالله بن مطیع فرماندار مصعب بن زبیر در کوفه مخفیانه گریخت و پنج سال بعد از واقعه کربلا دوران زمامداری هجده ماهه مختار آغاز شد.
او تجهیز و جمع‌آوری سپاهی به کمک ابراهیم پسر مالک اشتر قلمرو كوفه را تا موصل گسترش داد و بدین ترتیب مناطقی چون مدائن، و قلمرو ارمنیان، آذربایجان، ری، اصفهان، حلوان(سر پل ذهاب)، اران، حوران، ماهیان، نیز زیر سلطه عراق قرار گرفت؛ و فقط بصره و حجاز زیر سلطه ی آل زبیر بود. [۳۹]
در این زمان مختار با سه دشمن روبرو بود:
سپاه شام
از مسببان واقعه کربلا خصوصاً اشراف کوفه
زبیریان بصره
اولین اقدام او پس از بدست گرفتن قدرت، خونخواهی از گروه دوم بود. اگرچه بسیاری از آنها در قیام مختار به بصره گریختند، در اکثر اسناد کشته شدگان به دست مختار را حدود ۳۰۰۰ نفر را ذکر کرده اند[نیازمند منبع]. البته در بحار الانوار این تعداد ۱۸٬۰۰۰ نفر بیان شده.[۴۰] امّا از آنجا که لشکر عمر سعد ۱۰٬۰۰۰ نفره بوده[نیازمند منبع]، بسیاری گریخته اند، بسیاری به اجبار در لشکر عمر سعد بوده اند و بعدها با توابین قیام کردند[۴۱]، این عدد بعید است.
مجازات شدگان قیام [ویرایش]از جمله قاتلان و مسببان واقعه كربلا كه بوسیله مختار مجازات شدند:[۴۲]
فرد جنایت کیفر
شمر فرمانده پیاده سوار لشگر یزید و سر حسین را از تن جداکرد گردنش را زدند و بر بدنش اسب تاختند
خولی او سرحسین را بر نیزه زد و گوشه‌واره از گوش زنان کند[۴۳] کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد
ابن زیاد حاکم کوفه در جنگ موصل کشته شدوجسدش را به آتش كشیدند[۴۴]
عمر بن سعد فرمانده سپاه یزید و شوهرخواهر مختار مختار کفش خود را پوشید و صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند
شرجیل بن ذی الکلاع از پشت سر سیلی به حسین زده بود او را به آتش سوزاندند
حصین بن نمیر از فرماندهان گروه ‏تیرانداز به سپاه حسین در نزدیکی موصل کشته شد
نافع بن مالک کسی‌كه آب را بر حسین بست 
عمرو بن حجاج فرمانده جناح راست لشگر عمر بن‌سعد پس از فرار از دست مختاردر بیابانی از شدت تشنگی، مرد.
بشر بن خوط قاتل جعفر بن عقیل گردنش را زدند و جسدش را در آتش سوزاندند.
بحدل بن سلیم انگشت حسین را برای انگشترش برید هر دو دست و پایش را قطع کردند و آنقدر در خون خود غلطید تا مرد..
زید بن ورقاء با شمشیر، دست راست ‏عباس بن علی را از کار انداخت او را که رمقی در بدنش بود، زنده در آتش سوزاندند
حکیم بن طفیل پس از قطع دست راست عباس، دست چپ عباس را از كار انداخت آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و به هلاکت رسید
سنان بن انس کسی‌که نیزه بر پشت حسین زد دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشت كه او را در دیگ روغن جوشان افكندند [۴۵][۴۶]
عبدالله بن اُسَید کسی‌که خیمه‌ها را آتش زد 
مالک بن نسیر با شمشیر بر سر حسین زد دست و پای او را بریدندو به خود پیچید تا مرد
اسحاق بن حیوه پیراهن حسین را به سرقت برد و پوشید 
حارث بن نوفل کسی‌که تازیانه به زینب زد 
مرة بن منقذ قاتل علی اکبر اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدندو بعد تنش را در آتش سوزاندند
حرمله قاتل علی اصغر دست و پاى او را بریدند، سپس او را بآتش سوزاندند[۴۷]
اخنس بن مرثد از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
اسحاق بن حیوه از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
صالح بن وهب از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
هانی بن ثبیت حضرمی از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
نبرد با عبید اللّه بن زیاد [ویرایش]سپاه او سپس لشكر عبیدالله بن زیاد را در موصل شكست داد كه عبیدالله نیز در این نبرد كشته شد.[۴۸]
نبرد با زبیریان و اشراف کوفه [ویرایش]به دلیل پشتیبانی موالی [۴۹] خصوصاً اسیران دیلمی کوفه و نیز خیانت کوفیان پشتیبانی بزرگان عرب را از دست داد. ابراهیم در محاصره سپاه عبدالملک بن مروان بود و نمی‌توانست به یاری مختار بیاید. سرانجام با سپاهی اندک به مصاف مصعب بن زبیر رفت و کشته شد.[۵۰]
نقلی است كه ابراهیم بن مالک اشتر از مختار کناره گرفت و به اشراف کوفه در بصره پیوست.[۵۱][۵۲] ابن اعثم سخن صریحی را از زبان مختار آورده که چشم به کمک ابراهیم دوخته، می‌گوید: «عجب مصیبتی است امروز، ای کاش ابراهیم در کنارم بود؛ اما او مرا رها کرد و من چاره‌ای جز تن دادن به مرگ ندارم».[۵۳] مدت زمام‌داری مختار در کوفه یک‌سال و نیم بوده است.[۵۴] هنگامی که کشته شد، ۶۷ سال از عمرش سپری شده بود و کشته شدنش روز چهاردهم ماه رمضان سال ۶۷ اتفاق افتاده‌است.[۵۵]
سرانجام بستگان او [ویرایش]پس از او دو همسرش، یکی دختر نعمان بن بشیر انصاری و دیگری دختر سمرة بن جندب، مورد بازجویی زبیری‌ها قرار گرفتند. دختر سمره درباره مختار گفت که هرچه شما درباره او عقیده دارید من نیز عقیده‌ام همان است! اما دختر نعمان درباره مختار گفت: «انه کان عبدا من عباد الله الصالحین»؛ او بنده‌ای از بندگان صالح خداوند بود. مصعب بن زبیر او را نیز به قتل رساند.[۵۶]
آرامگاه [ویرایش]پس از كشته‌شدن مختار توسط مصعب بن زبیر، پیکر او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد کوفه مدفون شد، این قبر مخفی ماند تا اینکه سید مهدی بحرالعلوم در زمان خود به جستجو و آشنایی با آثار و محراب‌های مسجد پرداخت، سید در آن زمان ترجیح داد مسجد کوفه با خاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین‌تر از دیگر سرزمین‌های منطقه بود و در نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می‌كرد، پیرو دستور آیت‌الله بحرالعلوم زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر و خانه حضرت نوح بود با خاک پاک پر شد تا از آلودگی‌ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب‌ها بر روی خاک محراب‌های جدید ساخته شد همان‌گونه که اکنون هم نمایان است.
در زمان بررسی‌ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید و جمعی از علما صورت گرفت، سید قبر پنهان شده‌ای را پیدا کرد و جایگاه آن قبر انتهای راه‌رو در زیرزمین و به طرف خارج مسجد به سمت قصرالأماره بود و بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود.[۵۷]
پس از یافتن قبر، محسن الحاج عبود شلاش ساختن حرم جدید و بزرگی برای مختار را بر عهده گرفت و آن‌را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد،[۵۸] و برای قبر پنجره‌ای آهنین قرار داد و درب راه‌رو که در حجره‌ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد. علامه شیخ عبدالحسین تهرانی از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصی امیرکبیر، وقتی برای زیارت عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بنای مزار مختار همت گماشت. علامه امینی به نقل از کتاب مزار شهید، زیارتنامه‌ای جالب برای مختار نقل می‌کند و از این زیارتنامه، که شهید آن را نقل کرده‌است، معلوم می‌شود که قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره کرده‌است.[۵۹] ضریحی از چوب روی قبر او نصب شده و پنجره‌ای در زاویه شرقی به دیوار مسجد کوفه (سمت جنوب) باز می‌شود. قطعه سنگی از قرن دوم هجری به خط کوفی دارد که روی آن نوشته‌اند: «هذا قبر مختار بن ابی عبیدة الثقفی الآخذ بثارات الحسین».[۶۰]
موضع اهل بیت در برابر مختار [ویرایش]پس از قیام. در روایتی آمده‌است: هیچ زن هاشمیه‌ای بعد از شهادت حسین موهایش را شانه و خضاب نکرد تا زمانی که مختار سر ابن زیاد را برای فرزندش فرستاد.[۶۱] چون امام سر عبیدالله را دید، گفت دوزخ جای او باد! بعضی گفته‏ا ند علی بن حسین را پس از شهادت پدرش جز آن روز خندان ندیدند.[۶۲] و ابن عبدریه نوشته‌است: «سر عبیدالله را هنگامی نزد علی بن حسین آوردند که نیم‌روز بود و او ناهار می‏خورد. چون سر را دید گفت: سبحان‌الله، کسی فریفته دنیا نمی‏شود مگر آنکه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتی سر پدرم را نزد ابن زیاد آوردند غذا می‌خورد.»[۶۳][۶۴] در نقلی دیگر آمده است که سر به سجده نهاد و فرمود: «حمد و سپاس خداوندی را که انتقام مرا از دشمنم گرفت؛ خداوند پاداش نیک به مختار عنایت فرماید.»[۶۵]
پس از مرگ. محمد بن علی(نوه حسین)(علیهم السلام) فرمود: «به مختار ناسزا نگویید چون او قاتلین ما را به سزای عمل ننگین آن‌ها نشاند و زن‌های بی‌شوهر ما را شوهر داد و در شرایط تنگدستی مختار ما را کمک کرد.»[۶۶]
اختلافات تاریخ نگاران در مورد مختار [ویرایش]مورخین، اعم از شیعه و سنی در مورد شخصیت مختار اختلاف نظر دارند برخی او را مستحق لعن و نفرین می‌دانند و گروهی او را بسیار مدح و ستایش می‌کنند.[۶۷] اموی‌ها و زبیری‌ها کوشیدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند. اتهاماتی چون ادعای «نبوت» برای خودش،[۶۸] ادعای «مهدویت» برای ابن حنفیه و تأسیس فرقه کیسانیه[۶۹] و شایع‌تر از همه نسبت دادن لقب «کذاب» به مختار است که اغلب این نسبت‌ها، بعد از مرگ مختار به او نسبت داده شده‌است.[۷۰]
محمد حسین‌ جعفری می گوید مختار شیعه بود ولی امامت علی بن حسین قبول نداشت و معتقد بود که امامت باید از جناب محمد بن علی حنفی که برادر ناتنی حسین بود، ادامه بابد[۷۱]
مجلسی درباره مختار می گوید:
« مختار، فضایل اهل بیت پیامبر اکرم را بیان مى‌کرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود که خاندان پیامبر از هر کس براى امامت و حکومت پس از پیامبر سزاوارترند و از مصایبى که بر خاندان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.»[۷۲]  »
بسیاری از علمای شیعه، این اتهامات را ساختهٔ دشمنان مختار از زبیریان و امویان که از او ضربه خوردند دانسته‌اند، که پس از مرگش به وی نسبت داده‌اند.[۷۳][۷۴][۷۵] برخی می‌گویند مختار در باطن برای تصاحب حکومت عراق قیام کرد.[۷۶].
مختار قاتلان حسین را «مثله» می‌کرد، اعضایشان را می‌برید[۷۷] و این کار حتی در جنگ با کفار ممنوع است.
سید جعفر شهیدی نیز در این باره آورده‌است:
« ... از نو قتل‌گاه، بلکه قتل‌گاه‌های دیگری به راه افتاده، اما این بار قربانیان، آن پاکان و عزیزان خدا نبودند، دژخیم‌هایی بودند که دست‌هایشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگین شده بود.
امروز وقتی ما داستان کشتار مختار، پسر ابی‌عبیده ثقفی را می‌خوانیم، اگر سری به کتاب‌های حقوقی زده باشیم، ممکن است چنان انتقامی را تا حدی خشن بدانیم و بگوییم: چرا چنان کردند؟ یکی را چون گوسفند سر بریدند و یکی را شکم پاره کردند و دیگری که تیری به فرزندی از فرزندان حسین (علیه‌السلام) افکنده و آن جوان که دست را سپر ساخته و تیر، دست و پیشانی او را شکافته بود، همان کیفر دادند، دیگری را در دیگ روغن جوشان افکندند و دست و پای آن یکی را به زمین دوختند و اسبان را روی آن گذراندند، چنانکه نوشته‌اند، تنها یکجا دویست و چهل و هشت تن را، که در قتل حسین و یاران او شریک بودند، طعم اینگونه کیفرها چشاندند؛ ما این داستان‌ها را می‌خوانیم و در آن نوعی قساوت می‌بینیم، اما باید دانست که قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره کردار پیشینیان درست نیست.[۷۸]
  »
توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مى‌گوید:«تنها برخورد قاطع و خونبارى كه در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین كار عادلانه مختار است.»[۷۹]
جستارهای وابسته [ویرایش]مختارنامه (مجموعه تلویزیونی)
مختاریه
کیسانیه
کیسان
کیان (سردار ایرانی)
منابع [ویرایش]↑ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۱٫
↑ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۵؛ قاموس، محمد بن یعقوب فیروز آبادى، ج ۱، ص ۲۵۷؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج ۴، ص ۱۷۲٫
↑ بحارالانوار، ج ۴۵،؛ رجال کشى، ص ۱۲۷٫از قول اصبغ بن نباته از یاران علی علیه السلام چنین می‌گوید.
↑ ۴٫۰ ۴٫۱ تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، ج ۶، ص ۷؛ تاریخ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، ج ۲، ص ۲۵۸؛ کامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۳؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۴۵، ص ۳۵۰٫
↑ معجم قبائل العرب، عمر رضا کحاله، ج ۱، ص ۱۴۸- ۱۴۹؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید معتزلى، ج ۸، ص ۳۰۳٫
↑ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۵؛ قاموس، محمد بن یعقوب فیروز آبادى، ج ۱، ص ۲۵۷؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج ۴، ص ۱۷۲٫
↑ الغارات، ابراهیم بن محمد ثقفى، ج ۲، ص ۵۱۷؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۳۳٫
↑ انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۷۵؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰٫
↑ فیلم نامه مختارنامه
↑ انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۷۵؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰٫
↑ مقتل الحسین، عبدالرزاق موسوى مقرم، ص ۱۶۷؛ حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشى، ج ۳، ص ‍ ۴۵۴٫
↑ الاعلام، خیرالدین الزرکلى، ج ۸، ص ۷۰٫
↑ مختار ثقفی (مختار بن ابی عبیده ثقفی)
↑ فیلم نامه مختارنامه
↑ دو قرن سکوت. عبدالحسین زرین کوب
↑ روضة الصفا، ج۳، ص ۲۰۸
↑ الارشاد، ص ۲۰۵؛ تاریخ طبرى، جلد ۵، صفحه ۳۵۵٫
↑ فلسفه قیام مختار. www.findfa.com. بازدید در تاریخ 6 دسامبر 2010.
↑ درباره مختار ثقفی (فارسی). وب‌گاه خیمه. بازدید در تاریخ آبان ۱۳۸۹.
↑ تاریخ طبرى، ج ۵، ص ۳۸۱؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۶٫
↑ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۹٫
↑ مقتل الحسین(ع)، ابى مخنف، ص ۲۶۸-۲۷۰٫
↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص ۱۶۰
↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص ۱۶۹
↑ قیام مختار (فارسی). وب‌گاه حوزه. بازدید در تاریخ آبان ۱۳۸۹.
↑ فیلم نامه مختارنامه
↑ عبدالملک بن مروان(قسمت اول تا پایان قیام مختار)
↑ مختار و توابین؛ (تأملی در دو جنبش و تعاملات آنها) (فارسی).
↑ مختار بن ابی عبیده ثقفی (فارسی). دانشنامه رشد.
↑ اخطب خوارزمی، مقتل الحسین (ع)، ج۲، ص ۲۰۲
↑ عبدالملک بن مروان(قسمت اول تا پایان قیام مختار)
↑ كامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۲
↑ سیاست و حکومت در سیره امام سجاد. وبگاه راسخون.
↑ تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۳۹۳؛ الفتوح، ج ۵، صص ۹۱، ۹۲، ۹۳
↑ عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت ص ۹۸
↑ الاخبار الطّوال، ص ۲۹۳.
↑ چه کسانی به دست «مختار» کشته شدند؟ (فارسی).
↑ عبدالملک بن مروان(قسمت اول تا پایان قیام مختار)
↑ مختار ثقفی (مختار بن ابی عبیده ثقفی)
↑ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۳۸۶: او قاتلان و مسببان واقعه کربلا را به مجازات ‌رساند تا این که ۱۸هزار نفر از آن‌ها را در دوران حکومتش که هیجده ماه بوده‌است کشت.
↑ مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی می گوید هنگام حادثه عاشورا تمام مردان را با سپاه عمر سعد از کوفه برای جنگ با حسین بن علی خارج کردند.
↑ دشمنان اامام حسین(ع) دایره المعارف طهور
↑ انقلاب تکاملی اسلام، ص ۸۲۴
↑ انساب الاشراف، ج ۶، ص ۴۲۶.
↑ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۵
↑ حکایة المختار ص ۴۵
↑ محجّة البیضاء، ج ۴، ص ۲۴۱
↑ تاریخ اسلام، علی‌اكبر فیاض، چاپ سال ۱۳۷۴، دانشگاه تهران، ص ۱۸۴.
↑ الاخبار الطّوال، ص ۲۹۳.
↑ قیام مختار (فارسی). کتاب‌همشهری - میرشکاک.
↑ عبدالملک بن مروان (قسمت اول تا پایان قیام مختار) (فارسی). وبگاه تاریخ اسلام.
↑ نقش ابراهیم بن مالک اشتر نخعی؛ در حوادث سیاسی عراق (فارسی).
↑ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج ۶، ص ۱۹۰
↑ تنقیح المقال، مامقانی، ج ۳، ص ۲۰۶
↑ کامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷۸.
↑ قیام مختار. رسول جعفریان.
↑ ابو اسحاق. وبگاه رسمی مسجد کوفه وعتبات.
↑ تنزیه المختار، ص ۱۴ ۱۳
↑ رحله، ابن بطوطه، ص ۲۳۲.
↑ نقشه مسجد کوفه و آثار آن. کتابخانه تخصصی حج.
↑ جامع الرواة، ج ۲، ص ۲۲۰
↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶.
↑ عقد الفرید، ج ۵، ص ۱۴۳.
↑ بحار، ج ۴۵، ص ۳۳۴ ۳۳۶.
↑ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۳۶.
↑ اختیار معرفة الرجال، ص ۱۲۵.
↑ معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص ۱۰۲
↑ خاندان پیغمبر (ص). بامداد اسلام، عبدالحسین زرین کوب.
↑ ابن حزم اندلوسی، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، بیروت، ج 5، ص ۳۵
↑ قیام مختار. رسول جعفریان.
↑ جعفری, حسین‌محمد. "پس از کربلا" (in فارسی). تشیع در مسیر تاریخ. 
↑ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۲٫
↑ سیدابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ۱۹، ص ۱۰۵ ۱۱۰
↑ علامه امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۳۴۳
↑ سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۹۳ ۹۵
↑ داستان‌های ما. علی دوانی.
↑ مناقب، ج ۴، ص ۱۳۳.
↑ پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین(علیه‌السلام)، سید جعفر شهیدی، ص ۱۹۳ ۱۹۴.
↑ اهل بیت، توفیق اعلم، ص ۵۱۷




نوع مطلب : دینی و مذهبی، تاریخ و اثار باستانی، 
برچسب ها : مختار، ثقفی، امام حسین، عاشورا، کربلا، مختار نامه، هاشمی، حضرت عباس، ابو عمره، ایرانی، قیام، قیام مختار،